صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::

::تور کربلا
::فضائل زیارت امام حسین (ع) و زیارت کربلا
::درباره واقعه کربلا
::اماکن متبرکه عراق
::اطلاعات زائر
::هتل های کربلا
::هتل های نجف اشرف
::هتل های کاظمین


تمام لينکها تماس با ما


نويسندگان :
:: رامش
:: رضا والی نژاد

آمار بازديد :




چهار نفرینى كه درروزعاشورا مستجاب شد

** چهار نفرینى كه درروزعاشورا مستجاب شد **مردى كه دو پا و دو دست او قطع شده بود و هر دو چشمش نیز كور بود، فریاد مى زد:

- خدایا مرا از آتش نجات بده!

به او گفتند:-

از براى تو مجازاتى باقى نمانده، باز مى گویى خدایا مرا از آتش نجات بده؟

گفت:- من در كربلا با افرادى بودم، كه امام حسین (ع) كشتند، وقتى امام شهید شد، مردم لباسهاى او را به تاراج بردند، شلوار و بند شلوار گران قیمتى در تن آن حضرت دیدم، دنیاپرستى مرا به آن داشت تا آن بند قیمتى را از شلوار درآورم.

به طرف پیكر حسین (ع) نزدیك شدم،

همین كه خواستم آن بند را باز كنم،

ناگاه دیدم آن حضرت دست راستش را بلند كرد و روى آن بند نهاد!

من نتوانستم دست آن مظلوم را كنار بزنم،

لذا دستش را قطع كردم!

همین كه خواستم آن بند را بیرون آورم

دیدم حضرت دست چپ خود را بلند كرد و روى آن بند نهاد!

هر چه كردم نتوانستم دستش را از روى بند بردارم،

بدین جهت دست چپش را نیز بریدم!

باز تصمیم گرفتم آن بند را بیرون آورم،

صداى وحشتناك زلزله اى را شنیدم!

ترسیدم و كنار رفتم

و شب در همان جا كنار بدن هاى پاره پاره شهدا خوابیدم.

ناگاه!

در عالم خواب، دیدم كه گویا محمّد(ص) همراه على (ع) و فاطمه (س) و امام (ع) را بوسید و سپس فرمود:-

پسرم تو را كشتند، خدا كسانى را كه با تو چنین كردند بكشد!

شنیدم امام حسین (ع) در پاسخ فرمود:- شمر مرا كشت و این شخص كه در اینجا خوابیده، دست هایم را قطع كرد.

فاطمه (س) به من روى كرد و گفت:- خداوند دست ها و پاهایت را قطع

و چشم هایت را كور نماید

و تو را داخل آتش نماید!

از خواب بیدار شدم.

دریافتم كه كور شده ام و دست ها و پاهایم قطع شده.

سه دعاى فاطمه (س) به استجابت رسیده و هنوز چهارمى آن یعنى ورود در آتش - باقى مانده، این است كه مى گویم:- خدایا! مرا از آتش نجات بده! بحارالانوارجلد1



نوشته شده توسط رامش در پنج شنبه 2 آذر 1396


اشعاری در وصف ارباب حسین تقدیم نگاهتون

خدایا پیکرم آتش گرفته

دل غم پرورم آتش گرفته

شهادت نامه را با خون نوشتم

ولیکن دفترم آتش گرفته


خودم دیدم کنار قتلگاهم

که قلب مادرم آتش گرفته


خودم دیدم کنار نهر علقم

لب آب آورم آتش گرفته


خودم دیدم که از تیر سه شعبه

گلوی اصغرم آتش گرفته


خودم دیدم سکینه داد می زند

که عمه چادرم آتش گرفته


الا ای خواهرم زینب کجایی

لباس دخترم آتش گرفته


ز هرم ناله هل من معینم

صدایم، حنجرم آتش گرفته

 

شاعر: سید مجتبی شجاع

 

*******************

 

دل مردان خدا راست ز تو نور حیات

یا قتیل العبرات

 

شده محکم ز مناجات تو ارکان صلات

یا قتیل العبرات

 

بابی انت و امی گل گلزار رسول

راحت جان بتول

 

مرتضی سیرت و صورت حسن و حمزه صفات

یا قتیل العبرات

 

ما ز نور تو رسیدیم به سر منزل عشق

ای قرار دل عشق

 

چون تو مصباح هدی هستی و کشتی نجات

یا قتیل العبرات

 

شاعر: عباس خوش عمل کاشانی

 

*****************

تا خیمه‌ي تقرّب تو پر کشیده ایم

تو نور محض و ما ز تبار سپیده ایم

 

آقا اگر «مَصارِعُ عُشّاق» کربلاست

در عاشقی به منزل آخر رسیده ایم

 

با عطر سیب پیرهنت مست می شویم

شیدائی قبیله‌ي عشق و عقیده ایم

 

دل بر شکوه جنت الاعلی نبسته ایم

وقتی بهشت را به نگاه تو دیده ایم

 

در بذل جان به راه تو مشتاق تر ز هم

عشق تو را به قیمت جان ها خریده ایم

 

لب تشنه ایم و در صف پیکار می‌رویم

وقتی که چشمه چشمه حقیقت چشیده ایم

 

کی دست می‌کشیم از این طوف عاشقی؟

با آنکه صد جراحت شمشیر دیده ایم

 

جان می‌دهیم و یک سر مویت نمی‌دهیم

در کربلا حماسه‌ي عشق آفریده ایم

 

هفتاد و دو صحیفه‌ي با خون نوشته ایم

هفتاد و دو کتیبه‌ي در خون تپیده ایم

 

در جسم ما هنوز تب جانفشانی است

«هَل مِن مُعِین» بی کسی ات را شنیده ایم

 

خورشید نیزه ها شدی و در هوای تو

بر روی نیزه مثل ستاره دمیده ایم

شاعر: یوسف رحیمی

 

*******************


تلفیق خدا و خون فقط پیکر توست

خورشید گلی از چمن حنجر توست


شب وقف مدار چشم هایت مولا

صبح، آینه ی دستِ بهارآور توست

شاعر: شعر محمدحسین انصاری نژاد

***************************


هم آیه و هم کتاب می گفت حسین
هم لیلی و هم رباب می گفت حسین

اعضاء و جوارح قتیل ره عشق
در خون خودش خضاب می گفت:حسین


شاعر: رجب جعفری


*****************************


این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

 

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست

سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

 

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع

هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

 

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی

اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

 

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت

غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

 

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ

انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

 

بر نیزه در مقابل چشمان خواهری

گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

 

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات

هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات

 

شاعر: .....

**********************

 

باز در خاطره‌ها، یاد تو ای رهرو عشق
شعلة سرکش آزادگی افروخته است

یک جهان، بر تو و بر همت و مردانگی‌ات
از سر شوق و طلب، دیدة جان دوخته است

نقش پیکار تو، در صفحة تاریخ جهان
می‌درخشد، چو فروغ سحر از ساحل شب

پرتواش بر همه کس تابد و می‌آموزد
پایداری و وفاداری، در راه طلب

چهر رنگین شفق، می‌دهد از خون تو یاد
که ز جان، بر سر پیمان ازل ریخته شد

راست، چون منظرة تابلوی آزادی‌ست
که فروزنده به تالار شب آویخته شد

رسم آزادی و، پیکار حقیقت‌جویی
همه جا، صفحة تابندة آیین تو بود

آنچه بر ملّت اسلام، حیاتی بخشید
جنبش عاطفه و نهضت خونین تو بود

جان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق
که روانت سر تسلیم نیاورد فرود

زان فداکاریِ مردانه و جانبازی پاک
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود!

 

شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی

 


******************


من را که بی‌ قرار حرم می کنی بس است

اصلا مرا غبار حرم می کنی بس است

 

شرط نزول کوثر رحمت دعاي توست

اصلاً تمام خلقت عالم براي توست

 

بالاتري ز درک تمام جهانيان

وقتي که انتهاي جهان ابتداي توست

 

حتي نداشت روح الامين اذن پر زدن

آنجا که از ازل اثر رد پاي توست

 

بي حب تو کسي به سعادت نمي رسد

رمز نجات اهل زمانه ولاي توست

 

آسوده خاطران هياهوي محشريم

وقتي رضاي حضرت حق در رضاي توست

 

فردوس ماست تا به ابد روضة الحسين

تنها بهشت اهل ولا ، کربلاي توست

 

در آستانة تو کسي نا اميد نيست

صحن امير علقمه دار الشفاي توست

 

شاعر: ..........

****************

 

وقتي که هست دوش نبي آسمان تو

يعني تو از پيمبري و او از آن تو

 

فرزند خويش را به فداي تو کرده است

بسته ست جان حضرت خاتم به جان تو

 

معلوم کرد نزد همه حرمت تو را

با بوسه هاي دم به دمش بر دهان تو

 

فرمود هفت مرتبه تکبير عشق را

تا بشنود ترنم عشق از زبان تو

 

آواي «من أحب حسينا» وزيده است

هر روز پنج مرتبه از آستان تو

 

ما از در حسينيه جايي نمي رويم

هستيم تا هميشه فقط در امان تو

 

هر شب نشسته فطرس اشکم به راه عشق

آنجا که صبح مي گذرد کاروان تو

 

اين اشکها براي دلم توشه مي شود

اذن طواف مرقد شش گوشه مي شود


شاعر: ............

*********************

 

حال و هواي قلب من امشب کبوتريست

وقتي که کار صحن و سراي تو دلبريست

 

شبهاي جمعه عکس حرم زنده مي شود

تصوير رقص پرچم و گنبد چه محشريست

 

ما را اسير عشق تو کرده، تفضلت

با اين حساب کار شما ذره پروريست

 

با تربت تو کام دلم را گشوده اند

آقا ارادتم به شما ارث مادريست

 

در ماتم تو محفل اشک است چشم ما

اصلا بناي هيات ما روضه محوريست

 

ما سالهاست در غم تو گريه مي‌کنيم

هم ناله با محرم تو گريه مي‌کنيم

 

شاعر: .....

***********************

 

بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد

آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد

 

مقصود از تکلم طور از تو گفتن است

موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد

 

روز ازل برای گلوی تو هیچ کس

غیر از خدای عز و جل خونبها نشد

 

در خلقتش زمین و مکانهای محترم

بسیار آفرید ولی کربلا نشد

 

گرچه هزار سال برای تو گریه کرده اند

یک گوشه از حقوق لب تو ادا نشد

 

ما گندم رسیده شهر ری توایم

شکر خدا که نان تو از من جدا نشد

 

یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم

حالا که کربلای تو روزی ما نشد

 

داغ تو اعظم است تحمل نمی شود

در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد

 

شاعر: لطیفیان

 

************

 

آفریدند مرا تا که گدایت باشم

سائل دائمی دست عطایت باشم

 

آفریدند مرا از تو بگیرم عصمت

شیعه چشم و دل غرق عزایت باشم

 

تا خدا هست تو هم باقی بالله هستی

می شوم مثل تو گر ازشهدایت باشم

 

چون عزای تو بقای همه دین خداست

آمدم گرمی این بزم عزایت باشم

 

تو قتیل العبراتی که خدا فرموده:

«ای حبیبم من الله بهایت باشم»

 

گر نشد زنده بیایم به حریمت مددی

تا که مدفون شده در کرببلایت باشم

 

اشک ما تلبیه ماست به حل من ناصر

داده ای اذن که این گونه فدایت باشم

 

شدی آواره که اسلام نگردد تحریف

کاش آوراه این حکم ولایت باشم

 

شاعر: جواد حیدری

 

*************************

ای آفــتــاب، زخــم تنــت را شــمــاره نیست
در کهکشان جسم تو غیر از ستــاره نیست

مــارا بــه زخــم هـای تنت، از سپــهر چشم
غیر از سـتاره ریختن ای مـــاه، چاره نیست

ای آســمــان چــگــونـه تورادل زغم نسوخت
درســوگ مـهـــر،گردلت ازسنگ خاره نیست

محــمـل ببســت ســوی عراق ازحجازوگفت
"درکــــارخیرحاجت هیـچ استخــــاره نیست"

جــان راسـپــرد دســت خدا، ناخـدای عشق
جــزوصــل یــــــار، بحر وفا را کنــــــاره نیست

صــــــــائم عــروس بـــاور و انـــــدیشه‌ی تورا
غیــر از ولــای خون خدا، طوق و یاره نیست

 

شاعر: صائب کاشانی

-------------------------

 

آمده­ام بکربلا بعهد خود وفا کنم

بابتلای هر بلا خالق خود رضا کنم

 

آمده­ام که در برم کشته شود برادرم

در دل زار مضطرم نالة یا اخا کنم

 

آمده­ام که قاسمم زیر سم ستورها

گردد پایمال و من دست زخون حنا کنم

 

آمده­ام که یک دله از دم تیر حرمله

اصغر شیرخواره را برره حق فدا کنم

 

آمده­ام که تا شود خواهر من اسیر کین

وزغم عابد حزین محشر غم بپا کنم

 

آمده­ام که از قفا سر زتنم جدا شود

تا که بدشت نینوا بر سر نی نوا کنم

 

آمده­ام در این زمین تا که شوم شهید کین

از غم مرگ اکبرم خون دل مصطفی کنم

 

شاعر: آصف

 

***********************

 

از برکت وجودِ شما دَم گرفته ایم
اذن عزا و روضه و ماتم گرفته ایم

ما دخل و خرج و رزقِ تمامی سال را
از گریه های ماه محرم گرفته ایم

ما را زآفتاب قیامت هراس نیست
تا سر به زیر سایه ی پرچم گرفته ایم

ما مرده را به ذکر شما زنده می کنیم
این معجزه ز سوره ی مریم گرفته ایم

اقرار میکنم که ز دربار فیضتان
بی عرضه بوده ایم، اگر کم گرفته ایم

این روزها که روضه خون و عطش به پاست
مثل هوایِ ابری عالم،گرفته ایم

راه ورود عمه ی سادات بوده است
سقف ورود هیئت اگرخَم گرفته ایم

 

شاعر: محسن امیری مقدم

 

*********************

 

از بسکه خورد بربدنش نیزه و خدنگ

شد پیکرش شکفته چو گلهای سرخ رنگ

 

از تیر غم چو ابر بهار آسمان گرفت

باران خون بگلشن او داد آب و رنگ

 

مردم به یک طرف بدنش داشت گردشی

تاچرخ بر نشانه زند تیر بیدرنگ

 

می جست راه ترک قفس مرغ جان او

تیر بلا ز بسکه نمود آشیانه ننگ

 

لبریز شد چو از بدنش چشمه­های خون

برگرد او بچید فلک ظالمانه سنگ

 

پوشیده شد عذار حسین از غبار خون

آئینه جمال خدائی گرفت زنگ

 

قرآنیان به پیکر قرآن کشیده تیغ

اسلامیان گرفته عجب شیوة فرنگ

 

دشمن در انتظار و مهیای غارت است

تاگوشوار و معجری آرد مگر به چنگ

 

بر شد حرم ز غلغلة وا محمدا

شد هم صدا بزینب غمدیده طبل جنگ

 

طبع حسان چگونه دهد شرح ماجرا

اینجا که پای فکر سبک سیر گشته لنگ

 

شاعر: حسان چایچیان

 

************************

 

از عرش ، از میان حسینیهء خدا

آمد صدای نالهء « حی علی العزاء »

 

جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد

گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا

 

جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت :

" یا رب اجازه هست ، شوم فرش این عزا "

 

آدم ز جنت آمد و ناله کنان نشست

در بزم استجابت بی قید هر دعا

 

او که هزار بار به گریه نشسته بود

یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا

 

آری تمام رحمت خود را خدا گرفت

گسترد بر مُحرم این اشک و گریه ها

 

آن گاه گفت روضه بخوان « ایها الرسول »

جانم فدای تشنه لب دشت کربلا

 

روضه تمام گشت ولی مادری هنوز

آید صدای گریه اش از بین روضه ها

 

شاعر: رحمان نوازنی

 

***********************

 

لطف حسین مارا تنها نمی گذارد
گر خلق وا گذارد او وا نمی گذارد


او کشتی نجات و کشتی شکسته مائیم
مولا به کام غرقاب مارا نمی گذارد


هل من معین اورا باید جواب دادن
شیعه امام خود را تنها نمی گذارد


زهرا به دوستانش قول بهشت داده است
برروی گفته خویش او پا نمی گذارد


ما و فسرده حالی مولا نمی پسندد
مسکین و دست خالی مولا نمی گذارد


از بس گناهکاریم ما مستحق ناریم
باید که سوخت مارا زهرا نمی گذارد



شاعر: مويد

 

***************

 

اگر که دل شکسته‏اى حسین را صدا بزن
اگر ملول و خسته‏اى حسین را صدا بزن

 

در این بهار معرفت پرستوى بهارى‏ام
اگر چه پر شکسته‏اى حسین را صدا بزن

 

سحَر شد و سپیده زد چرا تو همچو مرغ شب
لب از ترانه بسته‏اى حسین را صدا بزن

 

تو سر به زانوى غمى زشَرم کرده‏هاى خود
چرا غمین نشسته‏اى حسین را صدا بزن

 

اگر به باغ آرزو به عشق کربلاى او
دل از همه گسسته‏اى حسین را صدا بزن

 

شاعر: رضایی

 

****************************

 

الا خورشيد عالمتاب ،ارباب

قرار هر دل بي‌تاب، ارباب

نه تنها من که ديدم آفرينش

تو را مي‌خواندت ارباب، ارباب

به هر ابري که افتد چشم مستت

از او بارد شراب ناب، ارباب

تو آن بودي که هر شب در بر تو

گدايي مي‌کند مهتاب ،ارباب

من آن در را که غير از او دري نيست

کنم با قلب دق‌الباب، ارباب

بياد چشم تو بيمارم امشب

طبيبا بر سرم بشتاب، ارباب

اگرچه ريزه خوارم بازگويم

بيا امشب مرا درياب ،ارباب

به بيداري اگر قابل نباشم

مرا امشب بيا در خواب، ارباب

چو شمعي در هواي کربلايت

دلم شد قطره قطره آب، ارباب

ز چشمانم از اين چشم انتظاري

چکد هم اشک هم خوناب، ارباب

 

نام شاعر: حاج حيدر توكلي

 

******************

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

از کعبه شد جدا سيدالشهداء

به قربانگاه عشق، مي‌رود از منا
حسين فاطمه ، عزيز مصطفي

نور چشم علي ، همتاي مجتبي

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

پيوسته بر لبش ، لبيک و ياربش

يار همراز او ، قهرمان زينبش

همگامي با وفا ، در نماز شبش

همناله ، همنوا ، در هنگام دعا

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

آماده کن بستر ، بر سبط پيغمبر

راهت گل افشان کن ، در مقدم اکبر

اي آغوش مهرت ، مهد علي اصغر

رقيه مهمان است ، منزل کن مهيا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
خون مبارزين ، رويت کند رنگين

اي خاک تو مهر ، نماز مصلين
داري عجب آبي ، آب حيات است اين

آيد لب فرات ، يک تشنه لب سقا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
اي ماه محرم ، ماه خون و شمشير

اي روز عاشورا ،ت روز عشق و تکبير
انقلاب ايران ، دارد ز تو تأثير

گلگون ز شهيدان ، شد بهشت زهرا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا
هر مکان کربلاست ، هر زمان عاشوراست

رشته مهر او ، رمز وحدت ماست
ماتمش جاويدان ، پرچم او بر پاست

«حجت بن الحسن» ، گريد در اين عزا
السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

 

شاعر: حبيب چايچيان

 

********************

 

شب عاشورا

 

امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود
فردا میان قتلگه در خون شناور می شود

امشب درون خیمه گه دارد هزاران گفتگو
فردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می شود

امشب بهع سقا بس سخن  گوید ز سوز تشنگی
فردا تمم باغ او لب تشنه پرپر می شود

امشب چو شمعی پر شرر تا صبح می سوزد ولی
فردا ز جور کوفیان  بی عون جعفر می شود

امشب همه پروانه ها دور و برش پر می زنند
فردا فدای راه حق  بی شیر اصغر می شود

امشب یتیم مجتبی بنهاده سر دوش عمو
فردا ز سم اسبها صد پاره پیکر می شود

امشب تمام دیده ها رو جانب لیلا بود
زیرا که چون فردا شود مجنون اکبر می شود

امشب مناجات حسین تا عرش اعلا می رود
فردا سرش از تن جدا مهمان مادر می شود

امشب کند زینب دعا هر گز نگردد صبحدم
فردا ز جور خصم  دون  بی یار و یاور می شود

امشب  ز راز دشت خون  زینب حکایت می کند
فردا کنار علقمه او بی برادر می شود

امشب برای روز نو در کف نمانده چاره اش
فردا سر جانان جدا از تیغ و خنجر می شود

 

شاعر: حبیب الله موحد

 

***********************

 

انتظارم مى‏كُشد، يادى ز ما كن يا حسين!

درد هجران را به وصل خود دوا كن يا حسين

گرچه دورم، بر نگاه دلنشينت جان دهم

كوفه را با يك نظر چون كربلا كن يا حسين!

بى‏نيازى گرچه از من، من به تو دارم نياز

پادشاهى، يك نگه بر اين گدا كن يا حسين!

در حريم كعبه مى‏گردى چو اى سيمرغ عشق

عبد سرگردان خود را هم، دعا كن يا حسين!

عيد قربان است فردا و ممنم قربانيت

چون ندارم صبر، امروزم فدا كن يا حسين!

چون كه دور افتاده‏ام، اى زائر بيت‏الحرام

بام قصر كوفه را، كوه منا كن يا حسين!

مهربانى از دو سر، دارد چو لذت بيشتر

دير شد احضار من، نامم صدا كن ياحسين!

آيم از شوق تو با سر، چونكه پابندم به عشق

پاى بر فرقم بنه، كامم روا كن يا حسين!

چون «حسان» بسيار مى‏باشد گداى درگهت

جمله را با يك نظر از غم رها كن يا حسين!

دارم اندر ذمّه‏ام حق خدا و خلق را

خود به فضل خويشتن دِيْنم ادا كن يا حسين

 

شاعر: حسان

 

**********************

 

ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت

یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رهایت

 

تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست

ای شب تار عدم شام غریبان عزایت

 

عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت

خبری مختصر از خاطره کرب و بلایت

 

همرهانت صفی از آینه بودند  و خوش آن روز

که درخشید خدا در همه آینه هایت

 

کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو ابوالفضل

می فشاندیم سبک تر ز کفی آب به پایت

 

از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده

می رود دایره در دایره پژواک صدایت

 

شاعر: محمدرضا محمدی نیکو

 

**************************

 

ای خلیلانه رفته از عرفات

ای کلیمانه خوانده تا میقات

ای ذبیح گذشته از زمزم

تشنه کامِ ذبیح، پای فرات

ای مسیحای رفته بر سرِ دار

ای اشارت شونده در تورات

یوسفِ چاکْ چاک پیراهن

بویت از مصر رفته تا شامات

خطّ جامت گذشته از بغداد

خطّت از خون نوشت آن خطّاط

ای بلاکش ترین بلا گردان

عاشقان صورت تواَند و تو ذات

اشهد انت شاهدن و شهید

اشهد انّ قد اقمت صلات

ای دم  اولت مُفرحِ ذات

ای دم  آخرت ممدّ حیات

کلّ انفاس هالکن جز تو

تو به پایان نمی رسی هیهات

 

شاعر: محسن نیکنام

 

************************

 

اي درگهت حريم مناجات و راز من/ الله من ، پناه من ، اي کار ساز من
تنها و بي سپاهم و ، از غير بي نياز/

چون سوي توست ، چشم اميد و نياز من
بهر حمايتم نکشم ناز هيچکس

تا رحمت تو ، مي‌کشد از لطف ، ناز من
مسلم ، نکرد بيعت و ، با دشمنان نساخت

پيداست ، راه ورسم من از پيشتاز من
هاني ، بداد جان و ، به دشمن نداد دست/

صد آفرين ، به همت اين پاکباز من
اين دشت کربلاست خدايا ، که رحمتت

در برگرفته ، اين دل پر سوز و ساز من
در سينه ام که آتش سيناي ديگري است

از شوق توست ، اين همه سوز و گداز من
اينجاست ، اوج رتبة زينب ، که بارها/

در خلوتم نشسته و ، بشنيده راز من
اينجا ، رسول و ، حيدر و زهرا و مجتبي

هستند خود شريک غم و ، همطراز من
با خون دل نوشته ام انشاي عشق را/

صد شکر اگر قبول کني ، اين فراز من
اينجا که انبيا نگرانند و مضطرب/

زين شوق و ، يکه تازي بي احتراز من
ترسد خليل از اينکه : بدا گردد اين قضا

کامش روا نگشته ، دل عشقباز من
لرزد مسيح از اينکه : شهادت نيافته

بر آسمان رود بدنم ، در نماز من
يا رب عنايتي ، که درين امتحان عشق

غمهاي عالم آمده خود پيشواز من
اين عاشقان ، سپيد و سياه و بزرگ و خرد

قربانيم ، به درگهت اي دلنواز من
آوردم آنچه هديه ، پذيرفتي از حسين

اين است ، بر جميع بشر ، امتياز من
شد اوج نيزه جاي من و ، گود قتلگاه

در راه توست ، جمله نشيب و فراز من
در کربلا و ، کوفه و ،دیرو، تنور و ، شام

مقصد توئي ، ازين ره دور و دراز من
در راه کربلا که گذرنامه لازم است

ديوان من ، (حسان) ، بود آنجا جواز من

 

نام شاعر:حبيب چايچيان

 

************************

 

ای دل سوختگان مست عنایات شما

چشم عشاق به باران نزولات شما

 

همه آفاق تجلی سلیمانی تان

خضر دلداده داوود مناجات شما

 

ای دل نازنشینان حریم ملکوت

در سراپرده محراب عبادات شما

 

کشتی ناجی خلقید به تائید خدا

بسیارند مصادیق کرامات شما

 

حاجتم را ز خداوند بخواهید که او

وعده داده به برآوردن حاجات شما

 

دل وارستگی از بند تعلق خواهد...

فیض تشریف به میقات ملاقات شما

 

سالها نقل محافل شده حرف غمتان

اشکها میگذرد پای حکایات شما

 

گوشه غمکده ای ژرف که نامش دنیاست

زنده هستیم به امید حوالات شما

 

متبرک به غبار سر این کوی شدم

آبرو یافته خاک خرابات شما

 

شاعر: مهدی عبدالکریمی

 

******************

 

ای کرب و بلا منزل جانان منستی

یعنی تو مقام شه گل پیر هنستی

 

خود گلشن طاهائی و باغ دل زهرا

کاینان چمن اندر چمن از یاسمن استی

 

زان پیکر زیبا که بخاک تو عجین شد

تاچشم کندکار پر از نسترن استی

 

صد طعنه زند خاک تو بر حقة یاقوت

پرخون بس اندر تو زدرج دهن استی

 

گلزار و چمن را نشنیدنم غم اندوز

چونست که خود گلشن و بیت الحزن استی

 

ای کرب و بلا این چه جلالست که نامت

با نام حسین در همه جا مقترن استی

 

بس طرة مشگین بتو از اکبر و اصغر

بس جعد معتبر بتو از مرد وزن استی

 

از تو خم اندر خم دلهای شکسته

کاندر تونهالست شکن در شکن استی

 

از نافه مشکین غزالان حجازی

خود عبرت تاتار و خطار و ختن استی

 

خون جگر و پارة دل بس بتو آلود

خاک و گل تو رشگ عقیق بمن استی

 

هفتاد دو تن در تو همه سیم تنانند

بر هر یک از ایشان نگرم بیکفن استی

 

بهر جگر تشنه لبان تا بقیامت

هر صبح و نسیم سحری باد زن استی

 

شور دگرت باز بسر هست وفائی

این باده که خوری مگر از قعرون استی

 

گر شور حسین بر سر تو نیست بس از چیست

این شهد که امروز ترا در سخن استی

 

شاعر: وفائی شوشتری

 

******************

 

اى كه دل ها همه از داغ غمت غمگين است

وى كه از خون تو صحراى بلا رنگين است

 

نرود ياد لب تشنه ات از خاطره ها

هر كه را مى نگرم از غم تو غمگين است

 

زان فداكارى و جانبازى مردانه تو

به لب خلق جهان تا به ابد تحسين است

 

نازم آن همت والا كه تو را بود حسين

كه قيامت سبب رشد و بقاى دين است

 

جان ز كف دادن و تسليم به ظالم نشدن

آرى آرى به خدا همت عالى اين است

 

جاودان خاطره نهضت خونين تو شد

چون كه دين زنده از آن خاطره خونين است

 

جان به قربان تو اى كشته كه خود فرمودى

مرگ با نام به از زندگى ننگين است

 

زان جفايى كه به جان تو روا داشت يزيد

تا ابد ديده تاريخ بر او بدبين است

 

ميهمان كشتن و آنگاه اسيرى عيال

اين گناهى است كه مستوجب صد نفرين است

 

هر كه از صدق و صفا دست به دامان تو زد

عزت هر دو جهانش به خدا تأمين است

 

چه كنم گر نكنم گريه به مظلومى تو

گريه آبى است كه بر آتش دل تسكين است

 

تا منظم به جهان گردش ليل است و نهار

تا منوّر به فضا مهر و مه و پروين است

 

بر تو و بر همه ياران شهيد تو درود

كه ز خون شهدا عزّت دين تضمين است

 

غير نام تو نباشد به زبان «خسرو» را

كه ز نام تو بود گر سخنش شيرين است

 

شاعر: محمّد خسرو نژاد

 

******************

 

ای هلال خون دوباره سر زدی

ای محرم بار دیگر آمدی

زخم دل با دیدنت کاری شده

خون به دامان افق جاری شده

در تو باغ لاله ی پرپر بود

عکس لبخند علی اصغر بود

ای هلال خون چرا باز آمدی

گر چه خونینی سرافراز آمدی

در تو بینم اشک خیر الناس را

زخم فرق حضرت عباس را

در تو بس داغ مکرر دیده ام

پیکر صد چاک اکبر دیده ام

در تو بینم خیمه های سوخته

کام خشک و دامن افروخته

در تو بینم صورت و خاک تنور

در تو بینم سینه و سم ستور

در تو بینم جسم هفتاد و دو تن

غرق خون افتاده بی غسل و کفن

در تو بینم گریه ی دُردانه ها

کعب نی برروی کتف و شانه ها

در تو بینم یاس نیلی پوش ها

در تو بینم خون روان از گوش ها

در تو پیدا آتش تاب و تب است

صورت یک مرکب بی صاحب است

در تو می بینم که از خون جبین

شسته وجه الله روی نازنین

در تو می بینم یتیمی بارها

تشنه لب جان داده زیر خارها

در تو بینم چهره ها از خون خضاب

بر لب طفلی نوشته آب آب

وای وای ای ماه ماتم! بازگرد

ای هلال غصه و غم! بازگرد

باز شو ای ماه اشک و ماه آه

ترسم آید شمر دون در قتلگاه

سوخت قلب عالم و آدم بس است

شعله بر دل ها مزن میثم بس است

شاعر : غلامرضا سازگار

******************

 

ای یاد تو در عالم آتش زده بر جانها

هر جا ز فراق تو چاک است گریبانها

 

ای گلشن دین سیراب با اشک محبانت

از خون تو شد رنگین هر لاله به بستانها

 

بسیار حکایتها گردید کهن اما

جان سوز حدیث تو ثبت است بدورانها

 

یکجان بره جانان دادی و خدا داند

کز یاد توچون سوزد تا روز جزا جانها

 

در دفتر آزادی نام تو بخون ثبت است

شد ثبت بهر دفتر با خون تو عنوانها

 

اینسان که تو جان دادی در راه رضای حق

آدم بتو می­نازد ای اشرف انسانها

 

قربانی اسلامی با همت مردانه

ای مفتخر از عزمت همواره مسلمانها

 

شاعر: ناظر زاده کرمانی

 

******************

 

این اسبها که روی تن تو دویده اند

طرحی جدید از بدنت آفریده اند

 

ای عطر سیب سرخ ، تمامی قافله

از روی نیزه رایحه ات را شنیده اند

 

ساعات عصر ابر سیاه براده ها

از هم تمام پیکرتان را بریده اند

 

تنگ غروب در پی هفده سر دگر

عکس  تو ا به صفحه نیزه کشیده اند

 

در زیر آفتاب همه برق می زنند

سر نیزه های کوفی عجب آب دیده اند

 

شاعر: محمد رضا شمس

 

******************

 

ایـــن اشــــک‌ها بـه پای شما آتشم زدند

شکـــر خـــدا بـــرای شـــمــا آتشم زدند

 

مـــن جبـــرئیـــل ســوختـه بالم، نگاه کن

معـــراج چشـــم‌های شـــمــا آتشم زدند

 

ســـر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هـــر جـــا که درعـــزای شـما آتشم زدند

 

از آن طــــرف مــدینه و هیزم، از این طرف

بــــا داغ کـــربلـــای شـــمــا آتشـم زدند

 

بــــردنــــد روی نیـــزه دلــم را و بعد از آن

یـــک عمـــر در هـــوای شــما آتشم زدند

 

گفتم کجاست خانه‌ی خورشید شعله‌ور؟

گــفتنـــد بـــــوریای شما، آتشم زدند...

 

دیــــروز عصـــر تعــزیه خــوانان شهرمـان

همــــراه خیمـــه‌های شـمـا آتشــم زدند

 

امــــروز نیـــز نیـــّر و عمّـان و محتــشـم

بـــا شعـــر در رثــای شمــا آتشــم زدند

 

«دیشـــب اگـــر به داغ شهیدان گداختم

امشــب ولـی بــرای شمــــا آتشم زدند

 

تــا بـــا خبـر ز شـــور نیستـــانی‌ام کنند

مــاننــد نینـــوای شمــا آتــــشـــم زدند

 

شاعر: سید حمیدرضا برقعی

 

***********************


این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟

این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟

 

پیراهن محرم من را بیاورید

دارد زمان هیئت من دیر می شود

 

با روضۀ حسین نفس تازه می کنم

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

 

می آیم از کدورت و اشک عزای تو

سرچشمۀ طهارت تصویر می شود

 

من دستمال گریۀ خود را نشسته ام

چون آب هم به نام تو تطهیر می شود

 

اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین

چشم من است اینکه چنین پیر می شود

 

من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم

وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود

 

ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید

پیغمبری که باعث تکفیر می شود

 

این قطره نیست آینۀ توست یا علی

در اشک ما حسین تو تکثیر می شود

 

 

شاعر: رضا جعفری

 

************************

 

این حسینی است که حق دلبر جانانة اوست

بحر عصمت صدف گوهر یکدانة اوست

 

این همان شمع شبستان ولایت که زعشق

شمع ایوان فلک سوخته پروانة اوست

 

گاه چون آیة رحمت شرف دوش نبی است

گاه چون مهر نبوت بسرشانة اوست

 

این همان شاه که با خیل ملک روح الامین

گدائی همه شب بر در کاشانة اوست

 

آنکه در بزم صفا نرد وفا باخت چنانک

عقل کل مات رخ بازی شاهانة اوست

 

این همان رند قدح نوش که با چرخ نهم

از ازل تا بابد نالة مستانة اوست

 

می گساری است که هر درد و غم و زهر والم

داشت ساقی ازل جمله به پیمانة اوست

 

هر کسی رند قلندروش و صافی مشرب

جرعه نوش وی و دردی کش میخانة اوست

 

آنکه افسانه خوبان شده در عرصة حسن

گوش آفاق پر از قصه و افسانة اوست

 

گرچه آئینة حق خانه ندارد ذوقی

گاه گاهی دل ویرانة ما خانة اوست

 

این جوابیست بر آن مرثیه کش گفت حسین

این حسین کیست که عالم همه دیوانة اوست

 

شاعر: میر ابوالقاسم ذوقی

 

*****************************

 

این عطش چیست در آیینه ی رود افتاده ست

داغ دریاست که برسینه ی رود افتاده ست

 

بوی تنهایی می آید ازاین جا فریاد

خبری نیست ازآن موی پریشان درباد

 

خبری نیست به جز کاکل آغشته به خون

دشت حیران شده ازبس گل آغشته به خون

 

سبزدرسبز گذشتند سواران غریب

سرخ درسرخ شکفته ست بیابان غریب

 

علم ازدست علم دار کنارافتاده ست

گیسوانش همه درخون وغبارافتاده ست

 

مثل گلبرگ که بردوش صبا خواهد رفت

عطر گیسویش ازاین دشت فراخواهد رفت

 

بعد از این دست من و دامن آن سروبلند

که سبکبارتر ازموج صداخواهد رفت

 

بعدازاین دریا درسوزعطش خواهد سوخت

رود تا می گذرد حنجره اش خواهد سوخت

 

«نفس باد صبامشک فشان خواهد شد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد»

 

بعدازاین کرببلا نیست بیابان عطش

«که زیارتگه رندان جهان خواهد شد»

 

چون غباری که ازاین قافله برمی خیزد

مشک لبریزعطش خاک به سرمی ریزد

 

مشک لب تشنه به دستان جدامی نگرد

بیرقی سبزبه چشمان خدا می نگرد

 

دشت سرشارقنوت است وسراپاخورشید

مات ومبهوت به این حال دعا می نگرد

 

ای که درحنجره ات عشق به فریاد آمد

"در نمازم خم ابروی توبا یاد آمد"

 

ای غبار قدمت سرمه ی چشمان جهان

وی دمادم نفس سوخته ات جان جهان

 

"شاه شمشادقدان خسروشیرین دهنان"

که به مژگان شکنی قلب همه صف شکنان

 

با صبا درچمن لاله سحرمی گفتم

که شهیدان که انداین همه خونین کفنان

 

شاعر: محمد حسین صفاریان

 

***********************************

 

این قوم چه شد سر ز تن تو ببریدند

بر روی تو بی جرم و گنه تیغ کشیدند؟

 

آخر نه به کوفه ز تو دعوت بنمودند

آخر به چه جرمی ز تنت جامه ربودند؟

 

خر به کدامین گنهت آب ندادند

رأس تو بریدند و سر نیزه نهادند؟

 

تشنه به کدامین گنهت سر ببریدند

با کشتن تو خشم خدا را بگزیدند؟

 

آخر به چه جرمی به تنت اسب دواندند

اهل حرمت را به اسارت بکشاندند؟

 

آخر به کدامین گنه ای خسرو خوبان

کردند تن پاک تو پامال ستوران ؟

 

با آن همه نامه ز چه پیمان بشکستند

بر خیمه گهت آب روان را ز چه بستند؟

 

رأست به چه جرمی به سر نیزه نشاندند

اهل حرمت در غل و زنجیر کشاندند؟

 

این قوم اگر مسلم و بر دین تو هستند

با سنگ جفا از چه جبین تو شکستند؟

 

با تیر دریدند چرا حنجر اصغر

در خون بنشاندند چرا قامت اکبر ؟

 

سقای خیام تو چرا تشنه بکشتند

عباس علمدار تو را تشنه بکشتند؟

 

شاعر: غلامعلی رجائی (زائر(

 

*******************


اینجا قدم قدم ، همه پیچیده بوی تو
بوی نگاه زینب و بوی گلوی تو

شنهای شعله ور شده را لمس می کنند
انگشت های القمه در جستجوی تو

اسلام را قدم زده ای سوی کفرشان
کفار قبل از این که بیایند سوی تو !

تو ماندی از زمین و نماندی از آسمان
خون از گلوت رفت و نرفت آبروی تو

من دارم آب می شوم از شرم ؛ آن زمان ـ
حتی نبوده آب برای وضوی تو

جز آسمان برای تو جایی نمانده بود
آنجا که کفر می وزد از چارسوی تو ...

 

نام شاعر: صالح دروند

 

***********************

 

بر زمین کوبید سم اما سوارش برنخاست

شیهه زد لیکن امیر کارزارش برنخاست

 

شعله ور شد در جنون خشم و بهت خود ولی

راکبش آن مهربان، آن غمگسارش برنخاست

 

پیکرش شد جنگلی از شاخسار نیزه آه!

جز گل زخم دمادم از بهارش برنخاست

 

لحظه ای آسود در خواب چمنزار بهشت

کرکس درد از تن گلگون خارش برنخاست

 

مثل یک ابر سپید اما سترون در افق

هیچ جز آهی ز جان دردبارش برنخاست

 

جوی رگ هایش تهی چون گشت زیر پای مرد

زانوان خم کرد و دیگر از کنارش برنخاست

 

شاعر: بهمن صالحی

 

********************

 

بعد از سه روز پيكر سرخش كفن نداشت
يوسف ترين شهيد خدا پيرُهن نداشت

از بس كه نيزه خون تنش را مكيده بود
حتی توان و قدرت ناله زدن نداشت

در هجمۀ تواتر شمشير و تير و تيغ
راهی به جز شقايق پرپر شدن نداشت

از بس كه پيكرش شده پامال اسبها
يک جای بی جراحت و سالم ، بدن نداشت

زلفی كه شانه شد به سر نيزه صبحگاه
كنج تنور چاره به جز سوختن نداشت

در بوريای كهنه تن لاله پوش او
پيچيده شد اگر چه شقايق كفن نداشت

شاعر: یوسف رحیمی

 

******************

 

شب عاشورا

 

امشب شهادتنامة عشاق امضا مي‌شود

فردا ز خون عاشقان، اين دشت‌دريا ميشود


امشب كنار يكدگر، بنشسته آل مصطفي

فردا‌پريشان‌جمعشان،چون قلب‌زهرا ميشود


امشب بود بر پا اگر، اين خيمة ثار الهّي

فردا‌به دست دشمنان، بركنده از جا مي‌شود


امشب صداي خواندن قرآن بگوش آيد ولي

فردا صداي الامان، زين دشت برپا ميشود


امشب كنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است

فردا خدايا بسترش، آغوش صحرا ميشود


امشب كه جمع‌كودكان،در خواب‌ناز آسوده‌اند

فردا به زير خارها، گمگشته پيدا ميشود


امشب رقيه حلقة زرين اگر دارد بگوش

فردا‌دريغ اين‌گوشوار ازگوش او وا ميشود


امشب، به خيل تشنگان، عباس باشد پاسبان

فردا كنار علقمه، بي دست، سقا ميشود


امشب كه قاسم زينب گلزار آل مصطفاست

فردا ز مركب‌سرنگون، ‌اين سرو رعنا ميشود


امشب بود جاي علي، آغوش گرم مادرش

فردا چو گلها پيكرش، پامال اعدا ميشود


امشب گرفته در ميان، اصحاب ثار الله را

فردا عزيز فاطمه، بي يار و تنها ميشود


امشب به دست شاه دين، باشد سلیماني نگين

فردا به دست ساربان، اين حلقه يغما مي‌شود


امشب سر سر خدا، بر دامن زينب بود

فردا انيس خولي و دير نصاري ميشود


شاعر:  حسان

 

******************

 

بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است
كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است

حسين مظهر آزادگى و آزادى است
خوشا كسى كه چنينش مرام و آيين است

نه ظلم كن به كسى نى به زير ظلم برو
كه اين مرام حسين است و منطق دين است

همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافى است
اگر چه گريه بر آلام قلب تسكين است

ببين كه مقصد عالى وى چه بود اى دوست
كه درك آن سبب عزو جاه و تمكين است

ز خاك مردم آزاده بوى خون آيد
نشان شيعه و آثار پيروى اين است

شاعر: خوشدل تهرانى

 

*************************

 

بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت
تنها به روی سینه صحرا نبینمت

امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو
شاید بمیرم از غم و فردا نبینمت

می ترسم از نگاه به گودال آن طرف
دارم دعا به زیر لب آنجا نبینمت

غم نیست گرچه بر بدنم کعب نی خورد
من نذر کرده ام که به نیها  نبینمت

امشب برای من تو دعا کن که شام بعد
بی سر به روی دامن زهرا نبینمت

 

شاعر: حسن لطفی

 

***********************

 

بمان که روشنی دیده ترم باشی
شبیه آینه ای در برابرم باشی

هوای خیمه من بی نگاه تو سرد است
بمان که مایه دلگرمی حرم باشی

چه شد که از ته گودال سر در آوردی
تو زینت سر دوش پیمبرم باشی

در این شلوغی گودال تنگ قول بده
کمی مراقب پهلوی مادرم باشی

تو در بلند ترین نیزه منزلت کردی
 به اینت بهانه مگر سایه سرم باشی

جواب خنده دشنم به خواهرت با کیست
مگر تو قول ندادی برادرم باشی

تو آفتابی و بالای نیزه هم که شده
بمان که روشنی دیده ترم باشی

 

شاعر: علی اکبر لطیفیان

 

****************


بگذار، خون چشم تو، به اشک خود بشويم

که مگر شود ميسر، نگهي کني به سويم

بگذار، تا توقف بکنند نيزه داران

که دمي بياد طاها، گل روي تو ببويم

بگذار، تا ببوسم ز رخت بجاي زهرا

که درين سفر، برادر، همه جا بياد اويم

بگذار، تا گلويت، ز سرشک خود کنم تر

که فشار غصه ديگر، شده عقده در گلويم

بخدا قسم که زينب، نکند هنوز باور

که تنت به کربلا و، سر توست روبرويم

لحظات وصل، ترسم، ز کفم رود حسينم

ز گزارشات هجران، تو بگوي و، من بگويم

خبر از تنور خولي، دهد اين غبار رويت

تو بريز اشک و منهم، تو بشوي و من بشويم

چه کنم درين بيابان، اثر از رقيه ام نيست

تو بگرد و، من بگردم، تو بجوي و، من بجويم

چو نشانة مودت بود اشک من (حسانا)

به خدا همين مرا بس، به دو عالم آبرويم

 

نام شاعر:حبيب چايچيان

 

***************************

 

بیا در کربلا محشر ببین کین گسترش بنگر

نظر کن در حریم کبریا غارتگری بنگر

 

فروشنده حسین و جنس هستی مشتری یزدان

بیا کالا ببین مالک نگه کن مشتری بنگر

 

بفکر خیر امت بود وقت مرگ فرزندش

زامت کشته شد امت به بین پیغمبری بنگر

 

ز بی آبی بوقت مرگ آن عباس نام آور

خجل بود از سکینه یادگار حیدری بنگر

 

بجای آب خون پاشید شه در راه او غیرت

بدشت عشق فرمانده ببین فرمانبری بنگر

 

پی انگشتری ببرید انگشت شه دین را

جفای ساربان بین و اصول چاکری بنگر

 

زبعد شاه دین فرمانده خیل اسیران شد

مقام زینبی را بین وفای خواهری بنگر

 

خدا را کشته بود و خونبها میداد مشتی زر

ببین کار یزید بیحیا زشت اختری بنگر

 

خدا محبوب خود را غرقه در خون دید لاهوتی

نکرد این دهر را نابود صبر داوری بنگر

 

شاعر: ابوالقاسم لاهوتی

 

****************

 

بی تو هوای خیمه ی ما سرد می شود
رنگ رُخ سه ساله ی من زرد می شود

خورشید انعکاس وجود نجیب توست
این دایره نباشی اگر سرد می شود

این حلقه های گریه ی سردرگم و غریب
زنجیر آهنی و پر از درد می شود

دامان کودکانه ی یک دختر نجیب
بی تو اسیر آتش نامرد می شود

بر گِرد توست گردش سیاره ی زمین
هر جاذبه بدون تو ولگرد می شود

رفتی و روز روشن ما در مسیر شام
دنبال صبح ِ روی تو شبگرد می شود


شاعر: رضا جعفری

 

************************

 

به دلم باز هوای تو کند غوغایی

از غمت، گشته درون دل من بلوایی

 

ای شهنشاه دو عالم یا حسین ابن علی

شعله ور تر بنما این شرر شیدایی

 

یا حسین ای شرف هستی و هر آنچه که هست

همه جا گشته ام و نیست چو تو مولایی

 

یک اباالفضل تو لیلا شده، عالم مجنون

چه کسی دیده که لب تشنه بود سقایی

 

یا حسین! جانم اگر نیست گران لیک پذیر

مردن از داغ تو نبود سخن بی جایی

 

از غمت حضرت آدم به همه عمر گریست

گریه ی بر تو دهد بر دل و جان پایايی

 

جاودان هستی و هر آنکه بمیرد از عشق

می دهد نام نکویش به فلک پویایی

 

ای حسین ای شه لب تشنه تو را می خواهم

زنده کن جان مرا با نفس عیسی یی

 

کربلا را ز تو می خواهیم و اکنون ای یار

تو برآورده کن آن را به ید بیضایی

 

من عزادار تو هستم نیش ها نوش دلم

گر کند سخره مرا جاهل و هر دانایی

 

گریه ی بر تو حسینا عشق می زاید و شور

هر کجا هست تحول تو به حق آنجایی

 

ای سلاطین جهان خاک کف پای درت

فخر داری به همه چون تو گل زهرایی

 

مهربان تر به من ای از پدر و از مادر

می شود مست شوم با نگه شهلایی

 

جان عباس علمدار، همان ماه غریب

یاریم کن که شوم تا ابد عاشورایی

 

شاعر: هادی قهرمانی

 

**************************

 

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟
این سرزمین غمزده در چشمم آشناست

این خاک بوی تشنگی و گریه می دهد
گفتند:«غاضریه» و گفتند:«نینوا»ست

دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت: کربلاست

توفان وزید از وسط دشت، ناگهان
افتاد پرده، دید سرش روی نیزه هاست

یحیای اهل بیت در آن روشنای خون
بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست

توفان وزید، قافله را برد با خودش
شمشیر بود و حنجره و دید در «منا»ست

باران تیر بود که می آمد از کمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست

افتاد پرده ، دید به تاراج آمده ست
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست

برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست


شاعر: م. سقلاطونی

 

************************

 

بخولی بگفت آن زن پارسا

که را باز از پا درآورده ای

 

که در ایندل شب چو غارتگران

برایم زر و زیور آورده­ای

 

بهمراهت امشب چه بوی خوش است

مگر باز مشگ تر آورده­ای

 

چنان کوفتی در که پنداشتم

ز میدان جنگی سر آورده­ای

 

چو دانست آورده سر گفت آه

که مهمان بی پیکر آورده­ای

 

چو بشناخت سر را بگفت ای عجب

سر با شکوه و فر آورده­ای

 

بمرم در این نیمه شب از کجا

سر سبط پیغمبر آورده­ای

 

چه حقّی شده در میان پایمال

که تو رفته­ای داور آورده­ای

 

گل آتش است این که از کوه طور

تو با خاک و خاکستر آورده­ای

 

نگارنده با گفتن این رثا

خروش از ملایک درآورده­ای

 

شاعر: مرحوم نگارنده

 

برای ظهور امام زمان14 صلوات بفرستید

امیدوارم خوشتون اومده باشه



نوشته شده توسط رامش در چهار شنبه 1 آذر 1396


:: معرفی هتل های نزدیک حرم نجف
:: هتل های کربلا ویژه عید فطر
:: هتل البیان در نجف
:: هتل مدینه العطا نجف
:: هتل النجار در کربلا
:: هتل رویال در نجف اشرف
:: هتل السامی در نجف اشرف
:: هتل المحمود کربلا
:: هتل ال البيت در کربلا
:: موقعیت جغرافیایی شهر کربلا
:: مسجد حنانه نجف
:: مکان های تاریخی سامرا
:: در تور کربلا پول ایرانی یا پول عراقی با خود داشته باشیم ؟
:: هتل شهردار فندق العمدة
:: مجتمع تجاری کربلا کجاست ؟
:: معروفترین مساجد نجف اشرف
:: آدرس بازار سنتی در کربلا
:: تور کربلا اردیبشهت 97
:: هتل های پیشنهادی در سفر به کربلا
:: هتل ریتاج در کربلا





تلفن دفتر فروش تور کربلا

54 44 67 43 021

67 43 67 43 021

835 2100 0937

آقای صبوری

ساعات تماس

9 صبح تا 7 بعد از ظهر






:: آبان 1399
:: تير 1397
:: خرداد 1397
:: ارديبهشت 1397
:: فروردين 1397
:: اسفند 1396
:: بهمن 1396
:: دی 1396
:: آذر 1396
:: آبان 1396
:: مهر 1396
:: شهريور 1396
:: مرداد 1396
:: تير 1396
:: خرداد 1396
:: ارديبهشت 1396
:: فروردين 1396
:: اسفند 1395
:: بهمن 1395
:: دی 1395
:: آذر 1395
:: آبان 1395
:: مهر 1395
:: شهريور 1395
:: مرداد 1395
:: تير 1395
:: خرداد 1395
:: ارديبهشت 1395
:: فروردين 1395
:: اسفند 1394
:: بهمن 1394
:: دی 1394
:: آذر 1394
:: آبان 1394
:: مهر 1394
:: شهريور 1394
:: مرداد 1394
:: تير 1394
:: خرداد 1394
:: ارديبهشت 1394
:: فروردين 1394
:: اسفند 1393
:: بهمن 1393
:: دی 1393
:: آذر 1393
:: آبان 1393
:: مهر 1393
:: شهريور 1393
:: مرداد 1393
:: تير 1393

آبر برچسب ها

تور کربلا , تور هوایی کربلا , تور زمینی کربلا , تور هوایی کربلا , کربلا , کربلا , تور کربلا هوایی , تور زیارتی کربلا , ثبت نام کربلا , تور زمینی کربلا , ثبت نام تور کربلا , امام حسین , زیارت کربلا , تور کربلا , تور زیارتی به کربلا ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ |