تور کربلا

تور کربلا-تور زیارتی به کربلا-زیر نظر سازمان حج و زیارت
+++++++++++++++++++++++++++++++++

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

مختار ثقفی که سعی داشت هدف خود یعنی انتقام شهدای دشت کربلا را به نحو احسن تحقق بخشد، لیست سیاهی از جانیان حادثه خونین کربلا تهیه کرد و آنان را به اشد مجازات رساند.

 مختار با توجه به اینکه مردی کاردان و سرد و گرم چشیده بود، سعی داشت هدف خود یعنی انتقام شهدای کربلا را به نحو احسن و کامل پیاده کند.

بنابراین، برخی افراد که در لشکر عمر بن سعد مرتکب جنایات علیه خاندان عصمت و طهارت در روز عاشورا شدند، در لیست سیاه مختار قرار گرفتند.


   
1-عمر بن سعد بن وقاص        فرماندهی کل لشکر کوفه و شام در کربلا و جنایات متعدد   توسط مختار  اعدام و بوسیله ضربات شمشیر و جدا کردن سر از بدن در خانه‌اش


2-حفص بن عمر بن سعد     همکاری با پدر در جنایات کربلا     توسط مختار   اعدام   بوسیله  جدا کردن سر او در محضر مختار


3-شمر بن ذی‌الجوشن     فرماندهی پیاده نظام در کربلا و جنایات مکرر وبریدن سر امام در حالی که جان در بدن داشت  توسط یاران مختار   اعدام  بوسیله کشته شدن در درگیری و سپس سر او از بدنش جدا کردند

    
4-سنان بن انس        کسی که سر امام حسین(ع) را از بدنش جدا کرد و جنایات دیگر   انتقام از او  با قطع انگشتان و بریدن دست و پایش، در حالی‌که هنوز جان داشت، در دیگ روغن جوشیده زیتون انداختند


5-خولی بن یزید اصبحی     حامل سر بریده امام و جنایات مکرر در کربلا و قاتل عثمان بن علی و جعفر بن علی در روز عاشورا     انتقام از او     با شمشیر کشته شد و بدن او را آتش زدند    


6-بجدل بن سلیم کلبی        بریدن انگشت امام حسین       انتقام از او   قطع انگشتان و قطع دست و پا تا به هلاکت رسید


7-حرمله بن کاهل اسدی     تک تیرانداز کربلا و قاتل علی اصغر و عبدالله فرزند امام حسن و جنایات مکرر در کربلا   انتقام از او   قطع دست و پا و سپس بدن او را آتش زدند    


8-حکیم بن طفیل سندسی        لباس ابوالفضل را غارت کرد و به سوی امام حسین تیراندازی کرد و قاتل ابوالفضل بود     انتقام از او     تیرباران تا مردن و به روایتی دست و پای او را به زمین میخ کردند و با 9 نفر دیگر(که روز عاشورا اسب بر بدن امام حسین تاختند) اسب بر بدنشان تاختند تا به هلاکت رسیدند


9-مرة بن منقذ عبدی     قاتل علی اکبر و جنایات دیگر       انتقام از او   دستش هنگام دستگیری به شدت مجروح شد، فلج شد و فرار کرد


10-زید(یزید) بن رقاد جهنی     تک تیرانداز در کربلا، قاتل عبدالله فرزند مسلم بن عقیل و شرکت در قتل ابوالفضل عباس   انتقام از او  سنگسار و سپس تیرباران شد    


11-عمرو بن صبیح        از عوامل مهم کربلا و قاتل عبدالله فرزند مسلم بن عقیل     با ضربات نیز به هلاکت رسید و به روایتی جزو آن 10 نفری بود که دست  و پایشان را بر زمین میخ کردند و اسب بر آنان تاختند تا کشته شدند


12-مالک به هشیم بدائی     کلاهخود امام حسین را به غارت برده بود      انتقام از او     قطع دست و پا تابه هلاکت رسید
13-عبدالله بن اسید جُهنی     شرکت فعال در حادثه عاشورا      انتقام از او      گردن او را زدند    
14-حمل بن مالک محاربی        شرکت فعال در جنایات کربلا        اعدام     گردن او را زدند    
15-رقاد بن مالک بجلی        شرکت در جنگ روز عاشورا و غارت اموال امام حسین(ع)        انتقام از او    جلو بازار در ملأ عام گردن او را زدند

    
16-عمرو بن خالد بجلی        شرکت فعال در جنگ روز عاشورا و غارت اموال امام حسین(ع) انتقام از او         جلو بازار در ملأ عام گردن او را زدند    
17-عبدالرحمان بن بجلی        شرکت در جنگ روز عاشورا و غارت خیمه و لباس امام(ع)   انتقام از او     در ملأ عام گردن او را زدند  

 
18-عبدالله بن قیس خولانی        شرکت در جنگ روز عاشورا و غارت اموال امام حسین(ع)      انتقام از او     جلو بازار گردن او را زدند


19-مالک بن بشیر بُدی     شرکت فعال در ماجرای کربلا      انتقام از او    دو دست و پایش را قطع کردند تا جان داد    


20-عثمان بن خالد جهنی        قاتل عبدالرحمان بن عقیل پسر عموی امام حسین و به غارت بردن لباسش     انتقام از او      دو دست و پایش را قطع کردند تا جان داد    


21-زیاد بن مالک        شرکت فعال در فاجعه کربلا و غارت لباس شخصی امام حسین(ع)   انتقام از او    جلو بازار در ملأعام گردن او را زدند    
22-عبدالرحمان بن ابی‌خشکاره        شرکت فعال در فاجعه کربلا و غارت لباس شخصی امام حسین(ع)  انتقام از او      در ملأعام گردن او را زدند    


23-اسحاق بن حوبه        جزو گروه 10 نفره تاختن اسب بر بدن امام حسین(ع)     انتقام از او  دست و پای او را به زمین میخ کردند، اسب‌ها بر بدن او تاختند تا به هلاکت رسید


24-اخنس بن مرشد     جزو گروه 10 نفره تاختن اسب بر بدن امام حسین(ع)    انتقام از او    دست و پای او را به زمین میخ کردند، اسب‌ها بر بدن او تاختند تا به هلاکت رسید
25-عبدالله بن صلخب قیسی     شرکت فعال در ماجرای عاشورا      انتقام از او  در ملأ عام گردن او را زدند


26-عبدالرحمان بن صلخب     شرکت فعال در ماجرای عاشورا       انتقام از او     در ملأ عام گردن او را زدند


27-عبدالله بن وهب همدانی     شرکت فعال در ماجرای عاشورا       انتقام از او      در ملأ عام گردن او را زدند


28-عثمان بن خالد دهمانی     قاتل یکی از جوانان بنی‌هاشم در روز عاشورا     انتقام از او      جلو منزل کنار چاهی گردن او را زدند    


29-هبیاط و عبدالرحمان بن زرعه        از عوامل فاجعه کربلا        کشته شدن در درگیری        در منزل خود و در درگیری کشته شدند    


30-رجاء بن منقذ عبدی        اسب بر بدن امام حسین(ع) تاخت، جزو گروه 10 نفره       انتقام از او    دست و پای او را با زنجیر بستند  یا با میخ بر زمین کوبیدند و اسب‌ها بر بدنش تاختند
31-سالم بن خثیمه     اسب بر بدن امام حسین(ع) تاخت، جزو گروه 10 نفره  انتقام از او       دست و پای او را با زنجیر بستند  یا با میخ بر زمین کوبیدند و اسب‌ها بر بدنش تاختند 


32-واحظ بن ناعم     اسب بر بدن امام حسین(ع) تاخت، جزو گروه 10 نفره   انتقام از او    دست و پای او را با زنجیر بستند  یا با میخ بر زمین کوبیدند و اسب‌ها بر بدنش تاختند


33-صالح بن وهب        اسب بر بدن امام حسین(ع) تاخت، جزو گروه 10 نفره  انتقام از او       دست و پای او را با زنجیر بستند  یا با میخ بر زمین کوبیدند و اسب‌ها بر بدنش تاختند


34-هانی بن ثبیت     اسب بر بدن امام حسین(ع) تاخت، جزو گروه 10 نفره   انتقام از او      دست و پای او را با زنجیر بستند  یا با میخ بر زمین کوبیدند و اسب‌ها بر بدنش تاختند


35-اسید بن مالک     اسب بر بدن امام حسین(ع) تاخت، جزو گروه 10 نفره   انتقام از او     دست و پای او را با زنجیر بستند  یا با میخ بر زمین کوبیدند و اسب‌ها بر بدنش تاختند

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

درباره : درباره واقعه کربلا , ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تور کربلا , تور زمینی کربلا , تور هوایی کربلا , مختار ثقفی , عاشورا , ,
بازدید : 203
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1395 زمان : 18:39 | نویسنده : رامش | نظرات ()

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
 در شب عاشورا، امام حسین(علیه السلام) چون وفادارى واخلاص یارانش را تا مرز شهادت ملاحظه کرد فرمود: «إِنَّکُمْ تُقْتَلُونَ غَدَاً کَذلِکَ، لا یَفْلِتُ مِنْکُمْ رَجُلٌ»؛ (فردا همه شما همانند من به فیض شهادت نائل خواهید شد و کسى از شما باقى نخواهد ماند).
یاران با خوشحالی گفتند: «اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی شَرَّفَنا بِالْقَتْلِ مَعَکَ»؛ (خداى را سپاس که افتخار شهادت در راهش را در رکاب تو نصیب ما کرد!).
امام(علیه السلام) در حقّ همه آنان دعا کرد و آنگاه فرمودند:


«اِرْفَعُوا رُؤُوسَکُمْ وَ انْظُرُوا»؛ (سرهاى خود را بلند کنید و جایگاه خود را ببینید!).
یاران و اصحاب نظر کرده و جایگاه و مقام خود را در بهشت برین مشاهده کردند و امام(علیه السلام) جایگاه رفیع هر کدام را به آنها نشان مى داد و مى فرمود: «هذا مَنْزِلُکَ یا فُلانُ، وَ هذا قَصْرُکَ یا فُلانُ، وَ هذِهِ دَرَجَتُکَ یا فُلانُ»؛ (اى فلان کس! این جایگاه از آن توست و این قصر تو و آن درجه رفیع تو).
این بود که اصحاب با سینه هاى گشاده و چهره هاى باز [با شادى و افتخار] به استقبال نیزه ها وشمشیرها مى رفتند تا سریعتر به جایگاهى که در بهشت دارند، برسند.


این خطبه تاریخى امام(علیه السلام) در شب عاشورا، بیانگر این واقعیّت است که امام و اسوه شهیدان راه حق و یاران دلیر و پاکبازش با آگاهى کامل از سرنوشتى که در پیش داشتند به استقبال از آن شتافتند، استقبال از شهادتى پرشکوه که تاریخ اسلام را روشن ساخت و منافقان زشت سیرت را رسوا کرد.
شهادتى که امواج آن، قرون و اعصار را در نوردید و به صورت سرمشقى فراموش نشدنى براى همه امّت هاى دربند درآمد.


آرى، امام(علیه السلام) با صراحت تمام حوادث فردا را بازگو کرد، و به همه یارانش اعلام کرد، که هر کس در این میدان بماند شهید خواهد شد، و راه نجات و رهایى را به موقع به همه آنها نشان دادند.
امّا آن پروانگان، که به عشق سوختن گرد آن شمع جمع شده بودند، یکصدا گفتند که زندگى بعد از تو هرگز! و با علم و آگاهى به استقبال شهادت شتافتند و شَهْد آن را همچون آب حیات نوشیدند و در جوار قرب حق به زندگى جاویدان رسیدند.
این شهد شیرین تر از هر چیز، نوش جانشان باد.


ابوحمزه ثمالى در روایتى از امام سجّاد(علیه السلام) ماجراى وفادارى یاران و خاندان حضرت را در شب عاشورا بازگو مى کند، تا آنجا که امام(علیه السلام) خبر شهادت همه یارانش را داد، در آن هنگام قاسم بن حسن به امام(ع) عرض کرد: «أَنَا فِی مَنْ یُقْتَلْ؟»؛ (آیا من هم فردا در شمار شهیدان خواهم بود؟).
امام(علیه السلام) با مهربانى و عطوفت فرمود: «یا بُنَىَّ کَیْفَ الْمَوْتُ عِنْدَکَ؟»؛ (فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟). عرض کرد: «یا عَمِّ أَحْلى مِنَ الْعَسَلِ»؛ (عموجان! از عسل شیرین تر!).


امام فرمود: «إی وَاللّهِ فِداکَ عَمُّکَ إِنَّکَ لاَحَدُ مَنْ یُقْتَلُ مِنَ الرِّجالِ مَعِی بَعْدَ أَنْ تَبْلُوا بِبَلاء عَظیم وَابْنی عَبْدُاللّهِ»؛ (آرى به خدا! عمویت به فداى تو باد! تو نیز از شهیدان خواهى بود آن هم پس از گرفتارى سخت و پسرم عبدالله [شیرخوار] نیز شهید خواهد شد!).
قاسم گفت: «اى عمو! آیا آنان به زنان هم حمله مى کنند که عبدالله شیرخوار نیز شهید مى شود؟!».


امام(علیه السلام) فرمود: «فِداکَ عَمُّکَ یُقْتَلُ عَبْدُاللّهِ اِذْ جَفَّتْ رُوحی عَطَشاً وَ صِرْتُ اِلى خِیَمِنا فَطَلَبْتُ ماءً وَ لَبَنَاً فَلا أَجِدُ قَطُّ; فَأَقُولُ: ناوِلُونی اِبْنِی لاَشْرَبَ مِنْ فیهِ، فَیَأْتُونی بِهِ فَیَضَعُونَهُ عَلى یَدی فَأَحْمِلُهُ لاَدْنِیَهُ مِنْ فِیَّ فَیَرْمِیَهُ فاسِقٌ بِسَهْم فَیَنْحِرَهُ وَ هُوَ یُناغی فَیَفیضُ دَمُهُ فی کَفّی، فَأَرْفَعُهُ إِلىَ السَّماءِ وَ أَقُولُ: اَللّهُمَّ صَبْراً وَ احْتِساباً فیکَ، فَتُعَجِّلُنِی الاَسِنَّةُ فیهِمْ وَالنّارُ تُسْتعِرُ فِى الْخَنْدَقِ الَّذی فِی ظَهْرِ الْخِیَمِ، فَأَکُرُّ عَلَیْهِمْ فِی أَمَرِّ أَوْقات فِی الدُّنْیا، فَیَکُونُ ما یُریدُ اللّهُ»؛


(عمویت به فداى تو باد! عبدالله هنگامى کشته خواهد شد که من از تشنگى زیاد بى تابم و در خیمه ها دنبال آب یا شیر مى گردم ولى چیزى نمى یابم. پس فرزندم «عبدالله» را طلب کنم تا از لبانش سیراب شوم. چون او را به دستم دهند. پیش از آن که لبهایم را بر دهان او بگذارم، ناگاه فاسقى گلوى او را با تیر بشکافد و او دست و پا مى زند و خون او در دستانم جارى گردد! در آن حال او را به آسمان بلند کنم و مى گویم: خدایا! از تو صبر مى طلبم و این را براى تو و به حساب تو مى گذارم.


آنگاه نیزه هاى دشمن مرا به سوى خود بخواند و آتش از خندق پشت خیمه ها زبانه کشد و من بر آنان در آن تلخ ترین لحظات زندگیم حمله خواهم کرد و آنچه خدا خواهد، رخ خواهد داد).
امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: آنگاه او گریست و ما نیز گریستیم و صداى گریه فرزندان پیامبر در خیمه ها پیچید.


زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر اشاره به من کردند و به امام(علیه السلام) عرضه داشتند:
«سرنوشت سرور ما على (امام سجّاد(علیه السلام)) چه خواهد شد؟». امام(علیه السلام) در حالى که اشک مى ریخت، فرمود:


«ما کانَ اللّهُ لِیَقْطَعَ نَسْلی مِنَ الدُّنْیا فَکَیْفَ یَصِلُونَ إِلیهِ؟ وَ هُوَ اَبُو ثَمانِیَةَ اَئِمَّة»(ع)؛ (نگران نباشید خداوند نسل مرا در دنیا قطع نخواهد کرد. به او [امام سجّاد] چگونه دست مى یابند در حالى که او پدر هشت امام است؟

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

درباره : درباره واقعه کربلا , ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تور کربلا , تور زمینی کربلا , تور هوایی کربلا , امام حسین , عاشورا , اخبار غیبی , امام سجاد , ,
بازدید : 188
تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395 زمان : 13:2 | نویسنده : رامش | نظرات ()

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

شیخ مفید می‌نویسد:

            «عباس بن علی -رحمت خدا بر او باد- چون دید تعداد زیادی از خاندانش کشته شدند، به برادران مادری خود عبداللّه و جعفر و عثمان گفت: ای فرزندان مادرم! شما پیش از من بروید تا که ببینم برای خداوند و رسول خدا (ص) اخلاص پیشه‌کردید، زیرا شما فرزندی ندارید. عبد اللّه به میدان رفت و به شدت جنگید، پس میان او و هانی بن ثبیت حضرمی دو ضربه رد و بدل شد و هانی او را کشت. سپس جعفر بن علی -رحمت خدا بر او باد- جلو رفت و هانی او را نیز کشت و چون عثمان بن علی جای برادران خود آمد خولی بن یزید اصبحی قصد جانش را کرد و تیری به سوی او پرتاب کرد و او را بر زمین انداخت، سپس مردی از قبیله بنی دارم بر او حمله کرد و سرش را برید. سپاهیان عمر بن سعد بر اردوی حسین علیه‌السلام حمله کردند و بر آن حضرت چیره شدند. چون تشنگی بر حضرت شدت گرفت بر بالای سد خاکی رفت به قصد فرات در حالی که برادرش عباس در پیش روی او بود. سپاهیان ابن سعد جلوی او را گرفتند، و در میان آنان مردی از قبیلۀ بنی دارم بود که به لشکر گفت: وای بر شما! او را از رسیدن به فرات باز دارید و نگذارید به آب برسد. حسین (ع) فرمود: بارخدایا! او را تشنه بمیران. آن مرد دارمی خشمگین شد و تیری به سوی حضرت پرتاب کرد که به زیر چانۀ آن حضرت اصابت نمود. حسین (ع) تیر را بیرون آورد و دستش را زیر چانه‌اش گرفت پس چون دستانش پر از خون شد آن را انداخت و فرمود: بارخدایا! من به تو شکایت می‌کنم از آنچه در حقّ فرزند دختر پیغمبر تو انجام می‌دهند. سپس به جای خود بازگشت در حالی که تشنگی بر او شدت گرفت. لشکر، عباس را از هر سویی محاصره کردند و او را از حسین (ع) جدا ساختند. عباس به تنهایی با آنان جنگید تا اینکه کشته شد. زید بن ورقاء حنفی و حکیم بن طفیل سنبسی عهده‌دار کشتن عباس بودند پس از اینکه او از شدت جراحات وارده توانایی هیچگونه حرکتی را نداشت.»

خوارزمی در این باره می‌گوید: او به میدان رفت و در حالی که رجز می‌خواند بر دشمن حمله برد و پس از کشته و زخمی کردن عده‌ای از دشمنان سرانجام به شهادت رسید. پس امام (ع) بر بالین وی حاضر شد و فرمود:

                    اَلآنَ اِنکَسَرَ ظَهری وَ قَلَّت حیلَتی: اکنون کمرم شکست و چاره‌ام اندک شد

ابن شهر آشوب دربارۀ شهادت وی نوشته است:

            «عباس، سقّا، قمر بنی هاشم، و پرچمدار امام حسین (ع) که از دیگر برادران خود بزرگتر بود، جهت تهیه آب بیرون رفت، دشمن بر او حمله کرد و او نیز بر آنان حمله برد و آنان را پراکنده ساخت. پس زید بن ورقاء جهنی در پشت نخلی کمین کرد و حکیم بن طفیل سنبسی بدو کمک کرد و ضربه‌ای بر دست راست عباس وارد ساخت. وی شمشیر را با دست چپ گرفت و بدان‌ها حمله کرد تا اینکه ضعف بر او چیره شد، در این هنگام حکیم بن طفیل طائی که پشت درختی در کمین وی بود ضربتی بر دست چپش فرود آورد. در این هنگام عباس(ع) چنین رجز خواند:
            «ای نفس از کافران مهراس و به رحمت ایزد بزرگ و همنشینی با پیامبر اکرم (ص) بشارتت باد، اینان به ستم دست چپم را بریدند. پروردگارم ایشان را به آتش سوزان دوزخ در خواهد افکند.»

سپس حکیم بن طفیل طائی با عمودی آهنین ضربتی بر سر عباس (ع) فرود آورد و او را به شهادت رساند.»

سن عباس هنگام شهادت، حدود ۳۴ سال نقل شده است
در کلام ائمه(ع)

    امام سجاد(ع):

            «خدا عمویم عباس را رحمت کند، به راستی ایثار و جانبازی نمود، جنگ نمایانی کرد تا دستانش قطع شد و خود را فدای برادرش نمود. خداوند در برابر این فدارکاری - همانند عمویش جعفر طیار- دو بال به اوعنایت کرد تا به یاری آنها، همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند. همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالی مقامی دارد که تمامی شهیدان، در روز قیامت، بر او غبطه می‌خورند و رسیدن به آن مقام را آرزو می‌کنند.»
    امام صادق(ع) در توصیف عباس (ع):

            «بصیرت نافذ، بینش عظیم، ایمان بسیار، جهاد در محضر امام حسین (ع)، جانبازی و ایثار، شهادت در راه امام خود، تسلیم در برابر جانشین رسول خدا (ص)، تصدیق امام زمانش، وفاداری، تلاش تا آخرین حد و....»

همچنین در آغاز زیارتنامه ایشان می‌فرماید:

            «سلام بر تو ای بنده نیکوکار و فرمانبرِ خدا و پیامبر خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و حسن(ع) و حسین(ع)».

    امام زمان(عج):

            «سلام بر ابوالفضل العباس، پسر امیرمؤمنان(ع)، آن که جان خود را نثار برادرش کرد، دنیا را وسیله آخرت خود قرار داد و فدای برادرش شد. او که نگهبان بود و بسیار کوشید تا آب را به لب تشنگان حرم برساند و دو دستش در جهاد فی سبیل الله قطع شد. خداوند قاتلان او یزید بن رقاد و حکیم بن طفیل طائی را از رحمت خود دور سازد.»


عباس(ع) با لبابه دختر عبیدالله بن عباس بن عبدالمطلب ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو پسر به نام‌های فضل و عبیدالله بود

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

درباره : درباره واقعه کربلا , ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تور کربلا , تور زمینی کربلا , تور هوایی کربلا , حضرت عباس , عاشورا , ,
بازدید : 185
تاریخ : جمعه 29 مرداد 1395 زمان : 19:59 | نویسنده : رامش | نظرات ()

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

در زيارت ناحيه مقدّسه آمده است: « سلام بر عبدالله فرزند امام حسين (ع) طفل شيرخواري كه نشان تير قرار گرفت، و به خون آغشته شد، پدرش آن خون را به جانب آسمان پاشيد، او در دامان پدر با تير مذبوح گرديد،خداوند تيرانداز به او (قاتلش) حرملة بن كاهل سدي را لعنت كند». (بحارالانوار، ج45، ص66)

مادر خضرت علی اصغر حضرت رباب دختر امرءالقيس بود.
روزي امير مومنان علي بن ابي‌طالب(ع) با امّرء القيس گفت‌وگو مي‌کردند که وي به امام فرمود:

يا اباالحسن، من سه دختر دارم. محياة را به شما تزويج مي‌كنم، و سلمي را به حسن، و رباب را به حسين.


اين رباب مادر حضرت سكينه و علي اصغر مي باشد. (قمقام زخّار: 2/653، نفس المهموم/527)
هشام كلبي گويد:‌« رباب از بهترين و فاضل ترين زنان بود».
و پدر رباب از اشراف واز خانواده بزرگ عرب بود، كه نزد امام منزلتي بسزا و مكانتي لايق داشت. (قمقام زخّار: 2/654)
ابن اثير نقل مي كند؛ بعد از شهادت امام (ع)، رباب را همراه اسرا به شام بردند چون به مدينه برگشت، عدّه اي از اشراف قريش از او خواستگاري كردند،او قبول نكرد و فرمود:‌«‌ بعداز رسول خدا(ص) پدر شوهري نگيرم».


سبط ابن جوزي گويد:‌ رباب بعد از امام حسين (ع) يكسال زنده بود، زير سقف نمي‌رفت و درآفتاب مي‌ماند، سپس از غصّه فوت نمود. (فرسان الهيجاء/270؛ نفس المهموم/528)
امام نيز متقابلا اين همسرشان را بسيار دوست مي‌داشتند.
درباره سوال شما بايد گفت؛


اولا: اين نکته که امام، علي اصغر را گرفته و براي دادن آب به نزديک لشکر عمر سعد آورده باشد در منابع قديمي نيامده است
ثانيا و به فرض وقوع چنين حادثه‌اي، اصل اتمام حجت امام حسين(ع) در ميان لشگر دشمن و تكرار اتمام حجت بنابر شواهد بسيار قابل تأييد است و اصل شهادت حضرت علي اصغر(ع) كه نشان دهنده شدت قساوت دشمن و شدت مظلوميت امام حسين(ع) نيز قابل انكار نيست. هنر امام حسين(ع) همين بود كه در اين صحنه شدت قساوت دشمن را براي طول و عرض تاريخ به نمايش درآورد كه به هيچ گونه در سينه ها و در صفحات تاريخ قابل محو نباشد. اما درباره چگونگي اين واقعه چند نوع نقل قول هست كه توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم: دو نظر درباره چگونگي شهادت حضرت علي اصغر(ع) وجود دارد كه البته نزديک به هم بوده و اختلاف اندكي با يكديگر دارند.


قول اول: ابومخنف چگونگي شهادت طفل شيرخواره را چنين آورده است ; هنگامي كه امام حسين(ع) بر روي زمين نشست كودک شيرخواره اش را آوردند و امام آن را روي دامن خويش نشانده بود. ابومخنف او را چنين معرفي مي كند: ((زعموا انه عبدالله بن الحسين)) يعني گمان كردند او عبدالله بن حسين است. در ادامه روايتي از عقبه بن بشير اسدي به نقل از امام باقر(ع) آورده كه امام به عقبه فرمود: شما بني اسد خوني از ما ريختيد كه حق ما بر شماست. پرسيدم آن چيست و چه گناهي است ؟ امام فرمود: ((فرزند خردسال امام را نزد حضرت آوردند و امام آن را در دامن داشت كه تيري از بني اسد (حرمله بن كاهل اسدي) آمد و گلويش را دريد. امام حسين (ع) دست خود را از خون گلوي طفل پر كرد و به آسمان پاشيد سپس...)). اين روايت، چگونگي شهادت آن طفل صغير را بيان مي كند.(نصوص من تاريخ ابي مخنف، ج 1، ص 487
ابن طاووس گزارشي دارد كه مي توان آن را مكمل گزارش قبلي دانست، و آن اين است كه; امام حسين (ع) وقتي كه براي وداع و خداحافظي با زنان و كودكان به خيمه ها آمد، به حضرت زينب (س) فرمود ((ناوليني ولدي الصغير حتي اودعه)) حضرت فرمود طفل كوچكم را بياوريد تا با او وداع كنم، آن را در آغوش گرفت كه ناگهان حرمله، وي را با تيري بكشت.... ابن طاووس در ادامه خبري از امام باقر(ع) دارد كه فرمود: از آن خوني كه امام به آسمان پاشيد هيچ قطره اي به زمين باز نگشت.(اللهوف في قتلي الطفوف، ص 68.) در زيارت صادره از ناحيه مقدس امام زمان (عج) چنين آمده است : ((السلام علي عبدالله الرضيع، المرمي، الصريع، المتشحط دما، و المصعد بدمه الي السما، المذبوح بالسهم في حجر ابيه،...))(مقرم، مقتل الحسين (ع)، ص 272.)


قول دوم: در باره چگونگي شهادت علي اصغر(ع) گزارشي است که در ترجمه کتاب الفتوح ابن اعثم آمده است. (اين قضيه در اصل کتاب الفتوح در، ج 5، ص 209 - 210آمده است.) ناگفته نماند كه اين ترجمه‌ در قرن ششم انجام گرفته است و مترجم در برخي موارد، از خود اضافاتي به آن افزوده است از جمله مواردي که در آن گزارشي اضافه تر وجود دارد اين مورد است که: امام طفل شيرخوار خود را... در پيش زين گرفته، ميان هر دو صف آورد و آواز برآورد: اي قوم، اگر من به زعم شما گناهكارم، اين طفل گناهي نكرده او را جرعه اي آب دهيد. چون آواز حسين(ع) شنيدند، يكي از آن گروه تيري به سوي آن حضرت روان كرد. آن تير بر گلوي آن طفل شيرخوار آمد و از آن سوي بر بازوي حسين (ع) رسيد آن حضرت تير را بيرون آورد و هم در آن ساعت، آن طفل جان داد.))(الفتوح، ترجمه، ص 908.) سيد بن طاووس نيز پس از نقل گزارشي كه از ايشان ياد كرديم خبري شبيه به فتوح نقل مي كند و در آغاز با استناد به دليل عقلي اين را ترجيح مي دهد و اين را صحيح تر مي انگارد، و آن عبارت است از اين كه، حضرت زينب (س) طفل را نزد امام آورد و عرض كرد اين بچه تشنه لب است، براي او درخواست آب كن. امام كودک را بر روي دست گرفت و فرياد برآورد: «يا قوم قد قتلتم شيعتي و اهل بيتي، و قد بقي هذا الطفل يتلظي عطشا فاسقوه شرب من الماء؛ اي مردم پيروان و اهل بيتم را كشتيد و تنها اين كودک باقي مانده است كه از تشنگي لبانش را بر هم مي زند، او را با جرعه آبي سيراب كنيد». در اين بين كه كلام امام تمام نشده بود تيري گلوي او را دريد.(الملهوف علي قتلي الطفوف، ص 169.)

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

درباره : درباره واقعه کربلا , ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تور کربلا , تور زمینی کربلا , تور هوایی کربلا , حضرت علی اصغر , ربابه , ,
بازدید : 254
تاریخ : پنج شنبه 28 مرداد 1395 زمان : 19:2 | نویسنده : رامش | نظرات ()

تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.
حضرت رقیه (س) دختر امام حسین (ع) در واقعه عاشورا سه سال سن داشتند که بعد از شهادت پدر و یارانش در عصر عاشورا، به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفتند و در خرابه‌های شام به شهادت رسیدند.


اثبات وجود تاریخی حضرت رقیه (س)
 
یکی از شهیدان قیام حسینی که نقش بسیار تاثیر‌گذاری درتبدیل واقعه عاشورا به یک جریان سیال تاریخی داشت، حضرت رقیه (س)، دختر سه‌ساله امام حسین (ع) است (که بارگاه آن مخدره در شهر شام واقع شده است). بعضی از مورخین درباره وجود تاریخی حضرت رقیه(س) سعی در شبهه پراکنی دارند، اما با توجه به مستندات تاریخی که در کتاب منتخب التواریخ  نقل شده می‌توان به تمام این شک و دودلی‌ها پایان داد.
 
در قسمتی از این مستندات تاریخی، جریان تعمیر و بازسازی قبر این بانوی سه ساله ذکر شده که بدین صورت است: چندین بار سید ابراهیم دمشقی و خانواده‌اش در عالم رویا خواب این بانوی سه ساله را می‌بینند. در خواب از سید ابراهیم خواسته می‌شود که به نزد والی شام برود و از او بخواهد که قبر را تعمیر کنند؛ زيرا داخل قبر آن حضرت آب جمع شده بود و جسم مطهر ایشان معذب بود.
 
والی شام با مطلع شدن از این جریان از علما شیعه و سنی خواست که غسل کنند و در نزد مرقد آن بانو جمع شوند و قرار بر این شد كه قفل به دست هر شخصی باز شد، متصدی نبش قبر و تعمیر آن شود. قفل تنها به دست سید ابراهیم دمشقی که نسبش منتهی به سید مرتضی علم الهدی می‌شود، باز شد و بدن شریف آن حضرت را به مدت سه روز از قبر خارج کردند و به تعمیر آن پرداختند. (برای اطلاع از جزئیات بیشتر به کتاب لهوف سیدبن طاووس مراجعه شود)


شهادت غم انگیز حضرت رقیه بر اساس 3 منبع

شهادت غم انگیز حضرت فاطمه صغری و یا رقیه علیها سلام، دختر امام حسین(ع) چنین است:

عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زينب(س) نشسته بود. جمعي از كودكان شامي را ديد كه در رفت و آمد هستند.

پرسيد: عمه جان! اينان كجا مي روند؟ حضرت زينب(س)فرمود: عزيزم اين ها به خانه هايشان مي روند. پرسيد: عمه! مگر ما خانه نداريم؟ فرمودند: چرا عزيزم، خانه ما در مدينه است. تا نام مدينه را شنيد، خاطرات زيباي همراهي با پدر در ذهن او آمد.

بلافاصله پرسيد: عمه! پدرم كجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل ديگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوي غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسي از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤيا پدر را ديد. سراسيمه از خواب بيدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جويي نمود، به گونه اي كه با صداي ناله و گريه او تمام اهل خرابه به شيون و ناله پرداختند.

خبر را به يزيد رساندند، دستور داد سر بريده پدرش را برايش ببرند. رأس مطهر سيد الشهدا را در ميان طَبَق جاي داده، وارد خرابه كردند و مقابل اين دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سيد الشهدا را ديد، سر را برداشت و د رآغوش كشيد.

بر پيشاني و لبهاي پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسي صورت شما را به خونت رنگين كرد؟ پدر جان چه كسي رگهاي گردنت را بريده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذي أَيتَمَني علي صِغَرِ سِنِّيِ» چه كسي مرا در كودكي يتيم كرد؟ پدر جان يتيم به چه كسي پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زير سرم قرار مي دادم، ولي محاسنت را خضاب شده به خونت نمي ديدم.

دختر خردسال حسين(ع) آن قدر شيرين زباني كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خيال كردند به خواب رفته. وقتي به سراغ او آمدند، از دنيا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.

 
جریان کربلا محدود به واقعه عاشورا نیست؛ چراکه پس از آن با ادامه حرکت کاروان اسرا، مبارزه خاندان اهل بیت با یزید همچنان ادامه داشت. ادامه نهضت حسینی را می‌‌توان از خطبه‌های غرای امام سجاد (ع) تا نقش بیدارگری حضرت زینب(س) در شهر‌های بزرگی چون کوفه و شام دانست.
 
چه بسیار مسیحیان و یهودیانی که به وسیله کاروان اسرا مسلمان شدند و از همه پررنگ‌تر آن که، خانواده یزید و غلامانش با دیدن اهل بیت پیامبر در اسارت از او بیزاری جستند و جزء محبین خاندان عصمت و طهارت شدند.
 


بگو چند جمله از مصيبت دخترم( رقيه) رابخواند

مرحوم حاج ميرزا علي محدث زاده ( متوفاي محرم 1396 ه. ق)،‌ فرزند مرحوم محدث عالي مقام حاج شيخ عباس قمي رضوان الله تعالي عليها، از وعاظ وخطباي مشهور تهران بودند. ايشان مي‌فرمود: يكسال به بيماري وناراحتي حنجره وگرفتگي صدا مبتلا شده بودم،‌تا جايي كه منبر رفتن وسخنراني كردن براي من ممكن نبود . مسلم،‌ هر مريضي در چنين موقعي به فكر معالجه مي‌افتد، من نيز به طبيبي متخصص و با تجربه مراجعه كردم.

پس از معاينه معلوم شد بيماري من آن قدر شديد است كه بعضي از تارهاي صوتي از كارافتاده و فلج شده و اگر لاعلاج نباشد صعب العلاج است.

طبيب معالج در ضمن نسخه‌اي كه نوشت دستور استراحت داد و گفت كه بايد چند ماه ازمنبر رفتن خودداري كنم وحتي با كسي حرف نزنم واگر چيزي بخواهم و يا مطلبي از زن و بچه‌ام انتظارداشته باشم آنها را بنويسم،‌تا در نتيجه استراحت مداوم واستعمال دارو، شايد سلامتي از دست رفته مجددا به من برگردد.

البته صبر درمقابل چنين بيماري وحرف نزدن با مردم حتي با زن وبچه، خيلي سخت وطاقتفرساست،‌زيرا انسان بيشتر از هر چيز احتياج به گفت وشنود دارد و چطور مي‌شود چند ماه هيچ نگويم وحرفي نزنم وپيوسته در استراحت باشم ؟!
آن هم معلوم نيست كه نتيجه چه باشد.

برهمه روشن است كه با پيش آمدن چنين بيماري خطرناكي،‌چه حال اضطراري به بيماردست مي‌دهد اضطرار مي‌اندازد، اين حالت پريشاني است كه انسان اميدش از تمام چاره‌هاي بشري قطع شده و به ياد مقربان درگاه الهي مي‌افتد تا به وسيله آنها به درگاه خداوند متعال عرض حاجت كرده وا زدرياي بي‌پايان لطف خداوند بهره‌اي بگيرد.

من هم باچنين پيش آمدي،‌ چاره‌اي جز توسل به ذيل عنايت حضرت امام حسين (ع) نداشتم . روزي بعد ازنماز ظهر وعصر،‌حال توسل به دست آمد وخيلي اشك ريختم وسالار شهيدان حضرت اباعبدالله (ع) راكه به وجود مقدس ايشان متوسل بودم مخاطب قرارداده گفتم : يا بن رسول الله، صبر درمقابل چنين بيماري براي من طاقتفرساست. علاوه بر اين من اهل منبرم و مردم ازمن انتظاردارند برايشان منبربروم.
من از اول عمر تا به حال علي الدوام منبر رفته‌ام و از نوكران شما اهل بيتم،‌ حالا چه شده كه بايد يكباره از اين پست حساس براثر بيماري كنار باشم . ضمنا ماه مبارك رمضان نزديك است،‌دعوتها را چه كنم؟ آقا عنايتي بفرما تا خدا شفايم دهد.

به دنبال اين توسل به امام حسین طبق معمول كم كم خوابيدم. درعالم خواب،‌ خودم را در اطاق بزرگي ديدم كه نيمي ازآن منور وروشن بود وقسمت ديگر آن كمي تاريك.

درآن قسمت كه روشن بود حضرت مولي الكونين امام حسين (ع ) را ديدم كه نشسته است . خيلي خوشحال وخوشوقت شدم و همان توسلي را كه در حال بيداري داشتم در حال رويا نيز پيداكردم . بنا كردم عرض حاجت نمودن،‌ ومخصوصا اصرار داشتم كه ماه مبارك رمضان نزديك است و من در مساجد متعدد دعوت شده‌ام،‌ولي با اين حال حنجره ا زكارافتاده چطور مي‌توانم منبر رفته وسخنراني نمايم وحال آنكه دكتر منع كرده كه حتي با بچه‌هاي خود نيز حرفي نزنم.

چون خيلي الحال وتضرع وزاري داشتم،‌ حضرت اشاره به من كردو فرمود به آن آقا سيد كه دم درب نشسته بگو اشك بريزيد،‌ان شاءالله تعالي خوب مي‌شويد. من به درب اطاق نگاه كردم ديدم شوهر خواهرم آقاي حاج آقا مصطفي طباطبائي قمي كه از علما وخطبا و از ائمه جماعت تهران مي‌باشد نشسته است . امر آقا را به شخص نامبرده رساندم. ايشان مي‌خواست از ذكر مصيبت خودداري كند،‌حضرت سيد الشهدا(ع) فرمود روضه دخترم را بخوان. ايشان مشغول به ذكر مصيبت حضرت رقيه (ع) شد و من هم گريه مي‌كردم و اشك مي‌ريختم،‌ اما متاسفانه بچه‌هايم مرااز خواب بيدار كردند ومن هم با ناراحتي از خواب بيدار شدم ومتاسف ومتاثر بودم كه چرا از آن مجلس پرفيض محروم مانده‌ام،‌ ولي ديدن دوباره آن منظره عالي امكان نداشت.



هماه روز، و يا روز بعد، به همان متخصص مراجعه نمودم. خوشبختانه پس از معاينه معلوم شد كه اصلا اثري از ناراحتي وبيماري قبلي در كار نيست . او كه سخت در تعجب بود ازمن پرسيد شما چه خورديد كه به اين زودي وسريع نتيجه گرفتيد؟!

من چگونگي توسل وخواب خودم رابيان كردم. دكتر قلم دردست داشت و سرپا ايستاده بود، ولي بعد از شنيدن داستان توسل من بي اختيار قلم از دستش برزمين افتاد و با يك حالت معنوي كه بر اثر نام مولي الكونين امام حسين (ع) به او دست داده بود پشت ميز طبابت نشست و قطره قطره اشك بررخسارش مي‌ريخت . لختي گريه كرد وسپس گفت : آقا،‌اين ناراحتي شما جز توسل وعنايت و امداد غيبي چاره وراه علاج ديگري نداشت.
تور کربلا. تور زمینی کربلا. تور هوایی کربلا.

درباره : درباره واقعه کربلا , ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تور کربلا , تور زمینی کربلا , تور هوایی کربلا , حضرت رقیه , دختر امام حسین , توسل به امام حسین , ,
بازدید : 177
تاریخ : چهار شنبه 27 مرداد 1395 زمان : 22:59 | نویسنده : رامش | نظرات ()
******************